طلاق و احکام آن از دیدگاه شرع و قانون

طلاق از جمله مفاهیمی است که ناشی از روابط و کنش‌های متقابل انسان ها جهت رفع نیازها و غرایز طبیعی در زندگی اجتماعی است.

طلاق

تعریف یا معنا : عبارت است از برداشتن و فسخ کردن عقد نکاح و پایان دادن به آن از طریق مرد یا از طرف زنی که طلاق را از طرف شوهر به او تفویض شده است .

تفاوت فسخ نکاح و طلاق

  • طلاق و فسخ باهم سه تفاوت دارند
  • 1 – فسخ نقص ، باطل وبی اثر گردانیدن اساس عقد ازدواج و برداشتن حکم حلال و روا بودن روابط مبنی بر آن است ، اما جدایی پایان دادن به روابط زناشوئی قرار گرفته بر اساس عقد نکاح صحیح است و این جدائی و انفصال تنها پس از تحقق جدایی سه گانه انجام می پذیرد.
  • 2 – فسخ به خاطر حالت ها و رویدادهای عارضی مانند مرتد شدن زن ، مخالفت زن با احکام و ارزش های قطعی اسلام و یا فرارسیدن زمان شروطی که در عقد نکاح انجام گرفته مانند حق اختیار فسخ و پس از رسیدن به سن بلوغ و یا عدم کفایت و تناسب میان آنها است که صورت می گیرد ، اما جدائی در ارتباط با عقد نکاح صحیح و ملزم است که انجام می پذیرد .
  • 3 – فسخ ، کاری به نقص و کم کردن از طلاق سه گانه ندارد اما از طلاق آنها می کاهد .

احکام متارکه و جدائی

جدایی به خاطر مراعات مصالح طرفین و از روی ضرورت و ناچاری مباح و جایز است و این جواز را قرآن ، سنت رسول الله ، اجمع علما ، عقل و تدبیر مورد تأیید قرار داده اند .

قرآن در مورد طلاق و جدایی می فرماید : الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلَّا أَنْ یَخَافَا أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۲۹﴾ و فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ یُبَیِّنُهَا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۲۳۰﴾ ( بقره 229 تا 230)

طلاق [رجعى] دو بار است پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن یا بشایستگى آزاد کردن و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده‏ اید چیزى بازستانید مگر آنکه [طرفین] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند پس اگر بیم دارید که آن دو حدود خدا را برپاى نمى دارند در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد گناهى بر ایشان نیست اینست ‏حدود احکام الهى پس از آن تجاوز مکنید و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند آنان همان ستمکارانند (۲۲۹) __ و اگر [شوهر براى بار سوم] او را طلاق گفت پس از آن دیگر [آن زن] براى او حلال نیست تا اینکه با شوهرى غیر از او ازدواج کند [و با او همخوابگى نماید] پس اگر [شوهر دوم] وى را طلاق گفت اگر آن دو [همسر سابق] پندارند که حدود خدا را برپا مى دارند گناهى بر آن دو نیست که به یکدیگر بازگردند و اینها حدود احکام الهى است که آن را براى قومى که مى‏ دانند بیان مى ‏کند (۲۳۰)

و رسول خدا می فرماید « ناپسندیده ترین امور حلال در نزد خداوند طلاق دادن است ».

همچنین فقهای مسلمان در این مورد اتفاق نظر دارند که بر اساس دو منبع قبلی ( قرآن و سنت ) جدایی زن و شوهر جایز است .

از نظر عقلی تردیدی وجود ندارد گاهی روابط زن و شوهر به اندازه ای تباه و خراب می شود و به حدی از یکدیگر یا طرفی از دیگری متنفر می شود که امکان آشتی و مصالحه میان آنها وجود ندارد و تنها راه چاره و رهایی آنها از یکدیگر ، جدایی است و این جدائی در جهت جلوگیری از نگرانی ، سرگردانی ، فساد و تباهی هر چه بیشتر صورت می گیرد .

شروط وقوع

برای وقوع جدایی وجود چند شرط لازم است

1-اهلیت  : مردی که می خواهد از همسرش جدا شود ، باید عاقل ، بالغ  و هوشیار باشد و با اراده و اختیار خود به این کار اقدام نماید وبر همین اساس طلاق دادن افراد  نابالغ ، دیوانه و مدهوشی که در حالتی قرار داشته باشد که خیر و مصلحت خود را تشخیص ندهد و همچنین کسی که بیش از حد معمول دچار خشم و عصبانیت بشود و هوشیاری خود را از دست بدهد و کسی که او را مجبور به متارکه بنماید ، واقع نمی شود .

به جز مالکیه بقیه مذاهب بر این باورند که اقدام به طلاق دادن زن ، از طرف شوهر کافر جایز است و اقدام به متارکه آدم سفیه ( یعنی کسی که دارای عقل و فهم طبیعی نیست و سبک مغز و کم درک و معرفت است ) به شرط بالغ بودن واقع می شود ، هر چند که ولی او رضایت نداشته باشد ، اما وقوع طلاق همسر مردی که از طرف دین برگشته و مرتد شده موکول به این است که اگر در زمان عده زن دو باره به اسلام بازگردد  طلاقش جاری می شود ، زیرا نکاح قبل از اسلام آوردن دوباره اش باطل گردیده و باید دوباره بر اساس عقدی جدید با همسرش زندگی نماید و اگر در ایام عده ، تجدد ایمان و اسلام ننمود نکاح او به خاطر تفاوت دین او و همسرش باطل و بی اعتبار می شود . مذاهب چهارگانه رأیشان بر وقوع جدائی زنی است که شوهرش در حال مستی او را طلاق داده باشد .

در ناصح یار بخوانید!  نفقه زن [ انواع، شرایط، نحوه مطالبه و نحوه محاسبه میزان نفقه در قانون مدنی ]

زن در مورد جدائی  تصمیم گیرنده نیست ، اما هرگاه شوهرش طلاق دادن را به او تفویض نماید یا در هنگام عقد این حق را برای همسر خود پذیرفته باشد ، زن می تواند اقدام به جدایی بنماید . و تنها در مواردی بسیار ضروری است  که قاضی می تواند میان زن و شوهر حکم به جدائی بدهد .

2 – قصد  : کسی که الفاظ طلاق را بر زبان بیاورد باید نیت و قصد جدایی از همسرش را داشته باشد ، اما کسی که از دیگری نقل قول می نماید ،یا به تدریس موضوع طلاق اشتغال دارد ، یا کسی غیر عرب که معنای متارکه نمی داند ، اگر کسی آن را به زبان بیاورد و قصد طلاق را نداشته باشد ، جدایی واقع نمی شود .

زیرا رسول خدا فرموده است : « سه چیز جدی و شوخی بودنشان جدی گرفته می شود : نکاح ، طلاق و رجعت دادن .»

3 – وجود زوجیت حکمی یا حقوقی : زمانی جدایی معنا پیدا می کند که میان مرد و زنی زندگی زناشویی حقیقی (در حالت عادی همسر ) و حکمی ( در زمانی که زن مشغول گذراندن عده است ) وجود داشته باشد . بر این اساس طلاق دادن زن بیگانه معنا ندارد ، و متارکه کردن در ایام گذراندن عده « بینونه کبری » یعنی مکمل طلاق ثلاثه و زن مطلقه ای که با او روابط زناشویی صورت گرفته ، صحیح نیست . اما در حالت عادی وجود رابطه حقیقی همسری و رابطه حکمی یعنی در ایام عده « طلاق رجعی » جدایی واقع می شود و متارکه در رابطه با ازدواجی که شرایط لازم را نداشته و باطل به شمار می آمده یا پس از پایان عده واقع نمی شود .

4 – متارکه به صورت صریح یا کنایه : جدائی به صورت الفاظ صریح یا کنایه انجام می گیرد . الفاظ صریح و روشن الفاظی هستند مانند متارکه ، جدایی ، فرقت و . . . ، که منظور از آن معلوم و مشخص باشد .

اما الفاظ غیر صریح و کنایی آن است که احتمال منظور از طلاق در آنها وجود داشته باشد . مانند اینکه مرد به همسر خود بگویید : سرنوشتت را خودت تعیین کن یا به خانه پدریت برگرد و . . . که در این اینگونه موارد اگر قصد و نیت جدائی وجود داشته باشد ، جدایی واقع می شود .

اما با تحقق سه شرط است که متارکه با شریعت اسلام موافقت دارد :

1- دلیل و ضرورتی برای متارکه وجود داشته باشد .

2-در هنگام پاکی زن از عادت ماهیانه انجام بگیرد که در آن با همسر خود همبستر نشده باشد .

3- به صورت متفرق و یکی یکی و پس از گذرانیدن مراحل مختلف موعظه و قهر کردن و عدم موفقیت حکمین ، انجام بگیرد .

انواع متارکه و جدائی

به اعتباراتی چهارگانه طلاق اقسام مختلفی پیدا می کند که عبارتند از :

اول : به اعتبار کلمات : به طلاق صریح و طلاق کنایه تقسیم می شود . و همچنان که گفته شد ، طلاق صریح آن است که الفاظ استعمال شده به وضوح و صراحت بیانگر طلاق ، فرقت و جدایی باشد و به محض بیان آن هر چند قصد طلاق در میان نباشد واقع می شود .

مثلاً اگر مردی به همسر خود بگوید : طلاقت واقع شده باشد . یا از این لحظه من و تو از هم جدا می شویم و از نظر حنیفه اگر مرد به همسرش بگوید : تو بر من حرام باشی ، طلاق او واقع می شود .

کنایه : کنایه نیز این است الفاظی به کار گرفته شوند که احتمال جدایی از آنها فهمیده شود ، و معمولاً مردم آنها را برای جدایی از همسر خود بکار نبرند ، مثل سرنوشتت به دست خود توست و … در اینگونه موارد اگر مرد قصد جدایی را داشته باشد ، طلاق او واقع می شود .

از طریق کتابت : اگر به دلایلی مرد و زن از همدیگر دور باشند و مرد از طریق نوشتن نامه یا ارسال فکس یا فرستادن کسی به نیابت از خود یا مردی که زبان سخن گفتن نداشته باشد به وسیله اشاره قابل فهم ، طلاقشان واقع می شود .

در ناصح یار بخوانید!  حضانت کودکان بعد از طلاق با کیست ؟

تعداد  : طلاق یکی یا دو یا سه است . مذاهب چهارگانه در این مورد اتفاق نظر دارند که طلاق با لفظ سه یا ثلاثه یا سه بار پشت سر هم گفتن : « طلاقت واقع شده باشد » سبب واقع شدن طلاق ثلاثه می شود و آن زن و شوهر بر هم حرام می شوند ، مگر آنکه زن پس از سپری شدن عده ، مجدداً ازدواج دیگری بنماید و بطور طبیعی پس از مدتی از هم جدا شوند و پس از سپری شدن عده و پس از خواستگاری ، موافقت زن ، عقد ، نکاح ، مهریه جدید می توانند با هم ازدواج مجدد بنمایند .

دوم : جدایی از نظر سنت و بدعت بودن : از این نظر طلاق به دو نوع « سنی » و « بدعی » تقسیم می شود .

سنی : طلاقی است که با سنت رسول خدا (ص) سازگاری داشته باشد و زمانی با روش رسول خدا که تفسیر عملی قرآن است سازگاری دارد که دلیل و ضرورتی برای جدایی وجود داشته باشد . تنها یک طلاق او را در ایام پاکی ماهیانه که با او هم بستر نشده باشد ، جاری نماید و زن حامله نباشد ، اگر هر یک از موارد فوق مراعات نشود ، طلاق بدعی است و جاری نمودن ان حرام است و انجام دهنده آن گناهکار می شود.

بدعی : بدعی طلاقی است که با سنت رسول خدا (ص) سازگاری نداشته باشد و شریعت اسلام آن را نمی پسندد . مثل اینکه کسی همسرش را به هنگام عادت ماهیانه ، ایام بارداری همسر یا در پاکی که در آن با یکدیگر هم بستر شده باشند ، مطلقه نماید .

سوم : از نظر امکان باز گردانیدن یا عدم باز گردانیدن همسر : به دو نوع « رجعی » و « بائن » تقسیم می شود .

طلاق رجعی : آن است که شوهر حق تجدید نظر و باز گرداندن همسرش را قبل از سپری شدن عده بدون عقد جدید دارا باشد و این موضوع پس از طلاق اول یا دوم « بائنه » نشده و قبل از پایان عده است و نیازی به رضایت همسر ندارد ، اما پس از سپری شدن عده در طلاق دوم ، « طلاق رجعی » به صورت « طلاق بائنه » در می آید و مرد تنها پس از عقد جدید است که می تواند همسر مطلقه اش را بازگرداند .

طلاق بائن : بائن هم بر دو نوع است . « بینونه صغری » و « بینونه کبری » . بینونه صغری این است که شوهر می تواند همسرش را پس از عقد و مهریه جدید به نکاح خود بازگرداند ، اما در بینونه کبری تنها زمانی مرد می تواند با همسر مطلقه اش دوباره ازدواج کند ، که زن با مردی دیگر ازدواجی صحیح بنماید و مدتی را با او زندگی کند و سپس بطور طبیعی از هم جدا شوند ، یا شوهر جدیدش بمیرد و عده اش سپری شود . زمانی طلاق به این صورت یعنی بینونه کبری در می آید که هر سه طلاق زن واقع شده باشد .

زمانی به صورت بائنه کبری یا صغری در می آید که قبل از همبستری در مقابل پرداخت اموالی از طرف زن ، طلاق سومی و یا طلاق از طرف قاضی به خاطر محبوس ، بیمار ، معیوب ، و غایب شدن شوهر ، واقع شده باشد . در غیر این موارد رجعی است ، یعنی مرد بدون نیاز به رضایت زن و بدون احتیاج به عقد و مهریه جدید می تواند او را به حالت همسر قبلی بازگرداند .

چهارم : تنجیز و تعلیق و اضافه : طلاق به اعتبار روش آن به سه نوع مُنجز و معَلَّق و مُضاف تقسیم می شود .

 مُنجَز : طلاقی است که مرد با هدف وقوع فوری آن را بر زبان می آورد . برای مثال اگر شوهر به خطاب به همسر خود بگوید : طلاق تو واقع شود ، یا اینک تو مطلقه هستی . طلاق همسر در همان حال جاری می شود و این مشروط به اهلیت زن و شوهر برای وقوع طلاقند .

معلّق : معلق آن است که شوهر وقوع طلاق را به روی دادن موضوعی در آینده موکول نماید و آن را با کلماتی مانند : امّا ، اگر ، چنانچه ، هرگاه ، در صورتی که و … ، مشروط گرداند . برای مثال شوهر خطاب به همسرش بگوید : اگر وارد منزل فلانی بشوی طلاقت واقع شده باشد .

مُضاف : مضاف آن است که به زمان معینی در آینده موکول شود . برای مثال شوهر خطاب به همسرش بگوید : فردا یا یک ماه دیگر طلاق تو واقع بشود . در این صورت پس از فرا رسیدن اولین لحظات از زمان مورد نظر طلاق او واقع می شود و این وقوع مشروط به این  است که شوهر اهلیت طلاق دادن را داشته باشد و زن در آن زمان معین شرایط طلاق داده شدن را دارا باشد .

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.